فراموش کردم
لطفا تایپ کنید...
رتبه کلی: 745


درباره من
یک پنجره، گلدانِ فراموش شده
یک خاطره، انسانِ فراموش شده
در خانه، جماعتی پی معجزه‌ها
بر طاقچه، قرآن فراموش شده
::
در این همه رنگ، آنچه می خواهی نیست
در این همه راه، غیر گمراهی نیست
در شهر خیابان به خیابان گشتم
آنقدر که آگهی ست آگاهی نیست
::
در اوج، خدا را سر ساعت خواندند
ما را به تماشای قیامت خواندند
از کوچ پرندگان سخن گفتی و من
دیدم که نمازی به جماعت خواندند
::
آن مست همیشه با حیا چشم تو بود
آن آینه ی رو به خدا چشم تو بود
دنیا همه شعر است به چشمم اما
شعری که تکان داد مرا چشم تو بود
::
ما سینه زدیم بی صدا باریدند
از هر چه که دم زدیم، آنها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم
از آخر مجلس شهدا را چیدند..
یادتون میاد
.......یادتون میاد ........دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده، سواد داری؟ ( خو چه ربطی داشت؟) نوچ نوچ بی سوادی؟ نوچ نوچ پس تو خر من هستی !!!!!... و به این ترتیب ما اوسکول وار بزرگ شدیم !این یکیش خیلی خارجیه: آن مان نباران دو دو اسکاچی آنی مانی کلاچی!!! ( یعنی چی آخه! زبون آفریقایی میخوندیم؟!!) ده...
تاریخ درج: ۹۳/۰۶/۲۶ - ۱۶:۰۴ ( 21 نظر , 23 بازدید )
اندر حکایت حضرت سلیمان
روزی سلیمان پیامبر در میان اوراق کتابش جانوران ریزی را دید که صفحات او را خورده و فرو برده اند . در خیال خود از خداوند میپرسد :غرض از خلقت اینها چه بوده است ؟در حال به سلیمان خطاب میرسدکه به جلال و جبروت خودم سوگند که هم اکنون همین سوال را این ذره ناچیز درباره خلقت تو از من پرسید ....h...
تاریخ درج: ۹۳/۰۶/۰۹ - ۱۳:۵۷ ( 4 نظر , 20 بازدید )
در تصمیم گیری عجله نکنید
ــ ــ ـ ـ ـ ــ ـــ ـــ ــــ ــــ. مردی به پیش زنش آمد و به او گفت: نمیدانم امروز چه کار خوبی انجام دادم که یک جن به نزدم آمد و گفت که یک آرزو کن تا من فردا برآورده اش کنم زن به او گفت: ما که 16 سال اجاقمون کوره و بچه ای نداریم، آرزو کن بچه دار شویم مرد رفت پیش مادرش و ماجرا را برای او تعریف کرد، ...
تاریخ درج: ۹۳/۰۵/۲۰ - ۱۰:۱۴ ( 13 نظر , 76 بازدید )
ادب اصیل مان چیست؟؟؟
در تصاویر حکاکی شده بر سنگهای تخت جمشیدهیچکس عصبانی نیست!هیچکس سوار بر اسب نیست!هیچکس را در حال تعظیم نمی‌بینید!در بین این صدها پیکر تراشیده شده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد این ادب اصیل مان است :نجابت - قدرت - احترام - مهربانی - خوشرویی ...بیاد داشته باشیم " که " هستیم !!!!...
تاریخ درج: ۹۳/۰۵/۰۱ - ۱۲:۰۵ ( 22 نظر , 38 بازدید )
ما و مشکلاتمون
دکتر وین دایر توی سخنرانی بوستن میگفت:طرف توی خونش بود و می خواست بیاد بیرون ، کلید ماشینش رو از روی میز برمیداره و همین که می خواد بیاد بیرون، برق قطع میشه و اون پاش گیر می کنه به میز و کلید هاش میوفته روی زمین! کاملا تاریک بود ! هر چی روی زمین رو می گرده پیداش نمی کنه ! یه لحظه نگاه می کنه می بینه...
تاریخ درج: ۹۳/۰۵/۰۱ - ۱۱:۴۵ ( 2 نظر , 27 بازدید )
یه جمله بسیار زیبا
امروز به یه جمله ی زیبایی برخوردم خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم . . . . . .   " تا زنده ای در برابر کسی که به خودت علاقه مندش کردی مسئولی ..."حالا من موندم با این همه مسئولیتی که نسبت به شما دارم چیکار کنم وای خدای من...
تاریخ درج: ۹۳/۰۴/۲۹ - ۱۲:۳۶ ( 10 نظر , 18 بازدید )
اگر زنی را نیافته ای که با رفتنش نابود شوی
    اگر زنی را نیافته ای که با رفتنش بابود شوی تمام زندگی ات را باخته ای این را منی  می گویم که روزهایم را زنی برده است جایی دور پیچیده دور گیسوانش آویخته بر گردن سنجاق کرده روی سینه یا ریخته پای گلدان هایش باقی را هم گذاشته توی کمد   برای روز مبادا  ...
تاریخ درج: ۹۳/۰۴/۲۵ - ۱۰:۵۱ ( 16 نظر , 47 بازدید )
کافی شاپ
دیروز رفتم کافی شاپ دیدم همه با دوست دختراشون اومدن ولی خودم تنها هستم..منم گوشیمو ورداشتم و کنار گوشم گرفتمو با صدای بلند گفتم.هی بدبخت بیا که خواهرت با یه پسره تو کافی شاپ نشسته !.جاتون خالی همه دخترا فرار کردند ....
تاریخ درج: ۹۳/۰۴/۲۴ - ۱۸:۵۷ ( 8 نظر , 20 بازدید )
دکتر و زنش
یک دکتر رفت کلانتری تا برای همسر گم شده اش فرم پر کنه ! دکتر : زنم رفته خرید ولی هنوز برنگشته خونه ! پلیس : قدش چقدره ؟ دکتر : تا حالا دقت نکردم ! پلیس : لاغره ؟ چاقه ؟ دکتر: یک کم شاید لاغر یا چاق !؟ پلیس : رنگ چشمهاش ؟ دکتر : دقیقاً نمی دونم !؟ پلیس : رنگ موهاش ؟ دکتر : والا هی رنگ می ک...
تاریخ درج: ۹۳/۰۴/۲۴ - ۱۷:۲۷ ( 8 نظر , 17 بازدید )
مواظب درد دلهایت باش
درد دل با بعضی از آدمهادرست مثل پُر کردن خشاب اسلحه ای هستکه قراره در آینده به خودت شلیک کنهپس مواظب حرفهات باشو سکوت کن...
تاریخ درج: ۹۳/۰۴/۲۳ - ۱۸:۵۰ ( 6 نظر , 18 بازدید )
سایت و اپلیکیشن آموزش زبان انگلیسی urg.ir چگونگی درج آگهی در سایت و قسمت تبلیغات
کاربران آنلاین (0)